تبليغاتX
گل رز

ماه من غصه چرا   ؟؟؟

آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز ... 

مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد!!

یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت ...

بلکه از عاطفه لبریز  شد و ... نفسی از سر امید کشید ...

و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت ...

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!!

ماه من غصه چرا؟؟

تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست!!

ماه من، دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن ...

کار آنهایی نیست که خدا را دارند !! 

ماه من!

غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید ...

یا دل شیشه ای ات از لب پنجره ی عشق، زمین خورد و شکست ...

با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن !

و بگو با دل خود که خدا هست ...  خدا هست هنوز ...

او همانیست که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد!

او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد همه زندگی ام، غرق شادی باشد!!

ماه من...!

غصه اگر هست بگو تا باشد ...

معنی خوشبختی، بودن اندوه است!

اینهمه غصه و غم، اینهمه شادی و شور ...

چه بخواهی و چه نه ،میوه یک باغند !

همه را با هم و با عشق بچین، ولی از یاد مبر :

پشت هر کوه بلند ... سبزه زاری است پر از یاد خدا  !

و در آن باز کسی می خواند :

که خدا هست ...

                   خدا هست ...

                                        خدا هست هنوز ...

+ نوشته شده توسط آسمان در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 و ساعت 19:40 |

سلااااام

یه خدا قوت جانانه به همه کساییکه امروز امتحان جامع علوم پایه و پره انترنی و رزیدنتی داشتن. واقعا خسته نباشید.عید همتون هم مبارک.

بالاخره امتحان علوم پایه رو دادم.سخت بود ولی تموم شد . تلاشم رو کرده بودم. این اواخر هر وقت که می خوابیدم داشتم خواب تست زدن رو می دیدم. یعنی در واقع اصلا نخوابیدم چون تو خواب و بیداری این تست ول کن من نبود.

امروز زیاد استرس نداشتم . تقریبا برام شبیه کنکور بود . وسط امتحان نمی دونم یهو چی شد خیلی گرمم شد . ۵ دقیقه داشتم فقط خودم رو باد می زدم. جالبش این جا بود که قبل امتحان بهمون گفتن که زمان امتحان ۱۸۰ دقیقه است و رو دفترچه به اشتباه ۱۶۰ دقیقه نوشتن. واسه همین هم ما با خیال راحت داشتیم تست می زدیم که آخرش تازه اومدن گفتن که نه اشتباه شده زمان همون ۱۶۰ دقیقه بوده. یه مطلب جالب دیگه اینه که سوالای دندان پزشکی با اینکه ۲۰۰ تاست زمانشون ۱۸۰ دقیقه است اما مال پزشکی ها با اینکه ۲۱۰ تاست زمان ۱۶۰ دقیقه است. آخه این بی انصافیه. چرا؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه بالاخره تقریبا رسوندم خدا رو شکر. ولی واقعا نمی دونم چی کار کردم . سوالای تکراری خیلی کم بود . البته انتظارش رو داشتم چون می گن از سال ۸۶ سوالا سخت شده.

به هر حال هر چی بود تموم شد . برام دعا کنید که یه نمره خوب بیارم.

+ نوشته شده توسط آسمان در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 و ساعت 20:30 |

سلام . بالاخره امروز امتحانام تموم شد.

از الان ۳۲ روز فرصت دارم تا هر چی تو این ۵ ترم خوندم رو دوباره دوره کنم و ۱۳ اسفند مثل یه کنکور امتحان بدم.بهش می گن علوم پایه. ۲۱۰ تا سوال تستیه.

از یه طرف خوشحالم که تعطیلم تا بیشتر بخونم اما از یه طرف دلم برای همه هم کلاسیام تنگ می شه.

بعد از اون امتحان هم احتمالا تا آخر عید نوروز تعطیلیم. باید یه فکری به حال خودم بکنم. وگرنه از تنهایی دیوونه می شم.شاید یه کار تحقیقاتی با یکی از استادا بردارم. یا از طرف دانشکده چند روز برم اردو . شاید هم رفتم طرح هجرت. خدا می دونه......

برام دعا کنید امتحانم رو خوب بدم.

 

 

+ نوشته شده توسط آسمان در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 16:41 |

قاصدک از راه دور به دشت آمده بود تا عشقش گل مریم را ببیند. چه قدر انتظار کشیده بود تا دوباره او را ملاقات کند . وقتی به دشت رسید گل مریم اخمی کرد و از او روی برگرداند. گفت :آمدی قاصدک؟ چرا اینقدر دیر ؟ بدون من حتما به تو خیلی خوش گذشته . آخر فکر نکردی من دوری تو را چه طور تحمل کنم؟ قاصدک هیچ نگفت. گل مریم ادامه داد.آری چیزی نداری که بگویی. می دانم تو از اولش هم عشق پاک نداشتی . اصلا من از اول اشتباه کردم که به تو دل بستم. قاصدک اشک از چشمانش جاری شد. برای اینکه گل مریم صدای گریه اش را نشنود دستانش را محکم روی دهانش فشرد. با هر قطره اشکی یکی از دستانش می افتاد. گل مریم در حالی که به او پشت کرده بود ادامه داد: قاصدک تو اصلا دلت نمی خواهد مرا ببینی. وگرنه چه طور این همه وقت مرا منتظر گذاشتی. حتما سفرت راحت بوده....

گل شقایق شاهد این ماجرا بود . او می دیدید که چگونه قاصدک دانه دانه دستانش را از دست می دهد برای اینکه عشقش صدای گریه اش را نشنود . او نمی خواست از حوادث راه برایش بگوید.. نمی خواست...

ناگهان قاصدک دید پسرکی بازیگوش به قصد چیدن گل مریم نزدیک می شود. او داشت نزدیک می شد ولی گل مریم همچنان به حرفهای تند و زننده اش ادامه می داد. قاصدک تصمیم خود را گرفت و خود را به طرف صورت آن پسر پرتاب کرد . آن پسر ترسید و قاصدک را با دستش پرتاب کرد و رفت.

گل مریم که هنوز پشت کرده بود گفت : آری قاصدک ...برو . ما اصلا به درد هم نمی خوریم..

قاصدک به دو نیم تقسیم شده بود تا عشقش را نجات دهد. روی گل شقایق افتاد . خونش گل شقایق را رنگین کرد. گل شقایق گفت: قاصدک تو عاشق واقعی بودی قسم می خورم که عشقت را به همه دنیا می آموزم..

+ نوشته شده توسط آسمان در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 22:3 |
سلام. حالا که وبلاگ درست شده عکسام فیلتر شده. نمی دونم باید تو کدوم سایت آپلود کنم که بعد از چند روز فیلتر نشه. تا حالا چند تاشون رو امتحان کردم همه فیلتر شدن
+ نوشته شده توسط آسمان در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 12:44 |
سلام

فعلا که وبلاگ درست شد. امیدوارم دیگه خراب نشه

+ نوشته شده توسط آسمان در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 17:54 |
 

 

استشمام عطر خوش عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

+ نوشته شده توسط آسمان در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 9:36 |

خيلي حوصله م سر رفته. خسته شدم

خب پس كي اين تابستون تموم مي شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا كنه مهر كه مي رم دانشگاه ارزش اين همه انتظار رو داشته باشه

+ نوشته شده توسط آسمان در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 18:48 |
دستانی که کمک می کنند مقدس ترند از لبهایی که دعا می کنند

                                                              "کورش کبیر"

                           روز پزشک مبارک

+ نوشته شده توسط آسمان در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 11:7 |
 

بقیه توی ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آسمان در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 13:3 |